اسكندر بيگ تركمان
670
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
واثق بوده بدينجهت هميشه بر وفق مراد و حسن اعتقاد كامياب صورت و معنى ميگردند و دفع نكابت خصمان قوى بنياد بنيروى همت و امداد اقطاب و اوتاد كه منتظمان كارخانهء عالمند با حسن وجهى روى مىنمايد . چون خبر معاودت جغال اغلى سردار بجانب وان درجهء وضوح يافت عنان عزيمت بصوب دار السلطنهء تبريز معطوف داشته از درهء مذكور كه محل نزول اردوى ظفر نشان بود كوچ كرده در ساعت سعد و زمان مسعود داخل شهر شد طرح قشلاق انداختند و برعاياى محالى كه كوچانيده بودند در هر جا مسكن داشتند بنا بر شمول عاطفت از مال ديوان آذوقه و ما يحتاج زمستان عنايت شده و چون ارادهء ازلى باستيصال ارامنه ايروان تعلق گرفته بود در آن زمستان خلق بىنهايت از آن طبقه در غربت به مرض موت گرفتار آمده بديار عدم شتافتند و در بهار چون استقامتى در آن ملك نبود حضرت اعلى از غايت ترحم و شفقت بخلق اللّه حكم فرمودند كه جمعى از ارامنهء مذكور كه از چنك اجل رهائى يافتهاند بمأمن اصفهان شتافته چند گاه در آن ولايت آسايش نموده بفراغبال روزگار گذرانند و جمعى كثير با خانه كوچ روانه شده در بلوكات اصفهان بايشان محل زراعت و تخم و تقاوى شفقت شد و تا دو سه هزار تومان بدين علت از مال ديوان بديشان دادند . امير كونه خان حاكم ايروان در آن زمستان با مقصود سلطان حاكم نخجوان و ساير تابينان در اليجق قشلاق نمودند گنجعلى خان حاكم كرمان را بمراغه فرستادند كه قشلاق نمايد و ساير امرا رخصت يافته بالكاى خود رفتند كه ترتيب و تجهيز لشكر نموده در اول بهار باردوى ظفر شعار پيوندند و ريش سفيدان اويماقات را قدغن فرمودند كه هر يك تفصيل خانهاى ايل و اويماق خود را كه در عراق و آذربايجانند بقلم دهند كه چون غيرت دين و مذهب است هر طبقه فراخور استعداد و حالت مرديساقى سرانجام نموده خواه ملازم باشند و خواه نباشند در اول بهار متوجه شده بموكب نصرت قرين [ 467 ] ملحق گردند و قورچيان بهرام صولت بدين خدمت مأمور گشتند و چون ايالت و دارائى و امير الامرائى ولايت شيروان بامير زاده اعظم كوستنديل ميرزا ولد الكسندر خان نامزد شده بود كه چون بتوفيق اللّه تعالى بحيطهء تسخير درآيد به او ارزانى دارند در اين وقت الكسندر خان از خدمت اشرف تعهد نمود كه پسر را همراه او كرده و بشيروان فرستند كه با لشكر گرجستان به معاونت پسر بتقديم رسانيده در اين زمستان كه مددى از هيچ طرف بروميان شيروان نميرسيد آن ولايت را مسخر كرده و به دو سپارد و بدين نيكو خدمتى عيار اخلاص خود را بر محك طبع و قاد همايون ظاهر گرداند هر چند بر ضمير منير اشرف واضح بود كه سخنان او فروغى از صدق ندارد و مطلب اصلى آنست كه خود را بولايت خود رساند اما حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه رأى عالم آرايش انتظام بخش سلسله ظاهر و باطن است بنا بر استمرار قاعده فرمانروائى و مراعات سلسله ظاهر كستنديل ميرزا را مورد توجهات شاهانه گردانيده برتبهء بلند امير الامرائى و لقب ارجمند خانى مفتخر و سربلند گردانيدند و چند كس را كه شايستگى عمارت داشتند برتبه عمارت سرافراز نموده در ولايت شيروان الكاء بايشان شفقت شده و روانهء دار الارشاد اردبيل گردانيدند كه در آنجا ساختگى خود و لشكر كرده روى توجه به مقصد آورند و حكم معلى بصدور پيوست كه هر كس از مردم ايل و اويماقات حوالى اردبيل و ارشق و طوالش و آن حدود ملازمت كوستنديل خان و امراى شيروان اختيار نمايد احدى مانع نشود و الكسندر خان را به عواطف خسروانه مستحضر گردانيده خلع فاخره گرانمايه از تاج و جيقه و كمر مرصع و ساير تشريفات لايقه مرحمت فرمودند و طهمورث پسر زادهء او را در ملازمت اشرف نگه داشته ساير فرزندان و